الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
152
تفسير مجمع البيان (فارسى)
رافضيان عقيده دارند كه امامان علم غيب دارند ، و ترديدى نيست كه منظور او از رافضيان كسانى هستند كه معتقد بامامت ائمهء دوازدهگانه هستند و ميگويند : آن ذوات مقدسه پس از رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - بهترين مردم هستند . زيرا رسم وى بر اين است كه در بسيارى از جاهاى كتاب خود بر شيعه طعن زند و چيزهاى قبيحى را به آنان نسبت دهد ، با اينكه من يك نفر از علماى شيعه را سراغ ندارم كه بجز خداى تعالى كسى را عالم بغيب بداند ، زيرا علم غيب مخصوص آن خدايى است كه بعلم ذاتى خود همهء معلومات را ميداند ، و اين از صفات قديم خداى سبحان است كه عالم بذات است و هيچيك از خلق او در اين علم با وى شريك نيست ، و كسى كه چنين عقيدهاى داشته باشد از ملت اسلام خارج و بيرون است . و اما آنچه از اخبار غيبية كه شيعه و سنى از امير المؤمنين عليه السلام نقل كردهاند مانند اينكه از آمدن صاحب زنج خبر داد با اين بيان كه فرمود : « كأنى به يا احنف و قد سار بالجيش الذى ليس له غبار و لا لجب و لا قعقعة لجم و لا صهيل خيل يثيرون الارض بأقدامهم كانها اقدام النعام » « 1 » و يا جملهاى كه دربارهء مروان فرمود : « اما ان له إمرة كلعقة الكلب انفه ، و هو ابو الاكبش الاربعة ، و ستلقى الامة منه و من ولده يوماً احمر » « 2 »
--> ( 1 ) - « اى احنف - لقب يكى از اصحاب آن حضرت است - گويا من او را مىبينم كه با لشگرى خروج مىكند كه گرد و غبار و سر و صدا و هياهو و صداى لگام و آواز اسبان ندارند با گامهاى خود زمين را ميكوبند همانند گامهاى شتر مرغان . . . » و اين جمله قسمتى است از خطبهء 128 نهج البلاغه كه سيد رضى ( ره ) آن را نقل كرده و ابن ابى الحديد و ديگران آن را شرح كرده و داستان صاحب زنج را كه در سال 255 در بصره خروج كرد بتفصيل ذكر نمودهاند كه هر كه خواهد بشروح نهج البلاغه و تاريخ مراجعه كند . و دنبال اين خطبه نيز يكى از حاضران از على عليه السلام ميپرسد كه گويا با اين خبرها از غيب خبر ميدهى ؟ و حضرت پاسخ او را داده و معناى علم غيب را در آنجا بيان فرموده است . ( 2 ) - و او را امارت و حكومتى است ( بسيار كوتاه ) مانند اينكه سگ بينى خود را بليسد و او پدر چهار بزرگ و رئيس است ، و به زودى است ( اسلام ) از او و فرزندانش روز سرخى ( و بلاى سختى ) را ديدار كنند » و اين جمله نيز قسمى از كلمات آن حضرت است كه سيد رضى ( ره ) در خطبهء 74 نهج البلاغه نقل كرده است .